گفت و گو با امیرحسین رستمی و حمید عسکری
رفقای 6 ساله در باره رفاقت و آفت های آن

یک جورهایی شانس آوردیم ، شب قبل از گفت و گو حمید عسکری پشیمان شده بود و شب گفت و گو هم امیر حسین رستمی ، اما بلاخره دوستی 7-6 ساله کاری کرد که همدیگر را راضی کنند و با یک ساعت تاخیر سر قرار بیایند. یکی خواننده پاپ و دیگری بازیگر ، چند سالی است رفقای صمیمی هم هستند و همین رفاقت بهانه گفت و گوی ماست.رفاقتی که در گفت و گو معلوم می شود که خیلی بیش تر از 6 سال عمق دارد و با تمام تفاوت های اخلاقی و حتی حرفه ای ، این دو نفر را که هیچ شباهتی به یکدیگر ندارند ، کنار هم نگه دارد.حمید عسکری ، آرام است و به روایت دوستش حسابی خجالتی است و امیرحسین رستمی ، عجول و پر هیجان با روابط عمومی بالا.گفت و گو را از همین جا شروع کردیم. تفاوت رفتاری این دو دوست و دقیقا وقتی که رستمی حساب و کتاب می کرد که هرچه سریع تر کارش تمام شود.
· امیر حسین همیشه اینقدر عجله دارد و سر زمان دقیق است ؟
حمید : نمی دانم . زن و بچه دار است دیگر.امیر حسین ، عجول بیخود است.جو می دهد.میزان عجله اش از حالت طبیعی کمی بیش تر است.
· حرف حمید چقدر درست است ؟
امیر حسین : برداشتش این است دیگر.
حمید : هیجان درونی اش خیلی زیاد است. کودک درونش حسابی فعال است.فکر می کنی همیشه عجله دارد اما واقعا این طور نیست.
امیر حسین : انرژی ام زیاد است.
· اما به نظر می آید که حمید کاملا برعکس است.خونسرد و آرام ؟
امیرحسین : بله حمید خونسرد است.
· آنوقت چه طوری می شود آدمی با کودک درون فعال با آدمی به این خونسردی کنارهم قرار بگیرند و رفاقت کنند؟
حمید : خب چون ما آدم های نرمالی نیستیم.
· یعنی چی ؟
حمید : برای اینکه با این همه تناقض هیچ دو آدمی نمی توانند کنار هم باشند و با هم کنار بیایند ، اما ما خیلی خوب کنار هم هستیم و باهم کنار آمده ایم . این نشان می دهد نرمال نیستیم.
امیر حسین : ظاهر کارها و مراودات ما ممکن است غیر عادی باشد ، اما قراردادها و قول و قرار های نانوشته ای بین ما هست.مثل اینکه وقتی من با حمید قرار دارم، به حمید می گویم ساعت نه و نیم دم در هستم ، حمید می داند من ساعت ده و نیم دم در هستم.
حمید : نه این طوری نیست . به طرز جواب دادنش بستگی دارد.مثلا وقتی می پرسم چه ساعتی می رسی ؟ اگر بلافاصله جواب دهد ، می دانم که حدودا دو ساعتی دیرتر می رسد ، ولی اگر مکث کند و جواب دهد ، اصلا سر قرار نمی آیم !
امیر حسین : از انرژی و لحن صحبت هایمان همدیگر را می فهمیم . مثلا بعضی اوقات حمید می خواهد ماجرایی را برای من توضیح دهد ، از لحنش و میزانسن و دکوپاژ صحبت هایش می فهمم چه می خواهد و اوضاع چطور است.

· این شناخت از کجا آمده است ؟
حمید : باهوش بودیم ، دیگر از جلسه دوم همدیگر را شناخته بودیم.
امیرحسین : دقیقا یکی از ویژگی های مشترک هر دوی ما این است که باهوشیم و ضریب هوشی
بالایی داریم.
حمید : دیگر اینکه هر دو از همدیگر خیلی تعریف می کنیم ، خیلی از خودمان راضی هستیم !
· خیلی هم به همدیگر اعتماد به نفس می دهید ؟
حمید : بله ، فرد دیگری از ما تعریف نمی کند ، ناچاریم خودمان از هم تعریف کنیم !بلاخره باید این خلاء را پر کنیم.
· یعنی جزو آن دسته از رفقا هستید که مدام هندوانه زیر بغل هم می گذارند؟
حمید : بی دلیل و بی جهت .
· ضدحال چطور ؟ به وقتش به هم ضد حال هم می زنید ؟
امیرحسین : صادقانه اگر بخواهم بگویم ، تا الان فیلترهای مناسبی برای هم بوده ایم . حالا نمی دانم الان حمید این را تایید می کند یا نه ، اما ماجرا این است که ما مسیر کاری متن با هم فرق می کند.حمید در بازار موسیقی است و من در بازار تصویر، اما مشاورهای خوبی برای هم هستیم. یعنی اینکه وقتی پیشنهاد کاری به من می شود ، یکی از کسانی که همیشه با او مشورت می کنم ، حمید است . سوال می پرسد ، دقیقی و با جزئیات. از اینکه چه کسانی در کار هستند تا کارگردان و افراد دیگر . اگر هم نشناسد ، سابقه آدم ها را می پرسد. نظر حمید برای من اهمیت دارد. من در این سال ها درباره او به یک نظری رسیده ام ، همیشه قبل از یک کار به من می گوید کار می گیرد یا نه.
· واقعا ؟ این دانش سینما از کجا آمده است ؟
حمید : پیش می آید. خیلی پیش می آید .
امیر حسین : اتفاقا اصلا به دانش سینمایی ربطی ندارد. یک جور حس و انرژی است. مثلا وقتی حمید یک آهنگ را می سازد ، هر آنچه می شنوم و حسم به من می گوید ، به حمید می گویم. خیلی صادقانه و حسی به حمید می گویم این اهنگ تازه متولد شده ، حال من را بد کرد یا خوب و فکر می کنم این نظراتی که می دهم ، همیشه برای حمید مهم بوده است.
· تا به حال پیش آمده که مثلا امیرحسین نظر دهد این کار می گیرد ولی نگیرد ؟
حمید : خب خیلی از کارهای ما نمی گیرد ، اما کارهایی که اطرافیانم نظرشان مثبت بوده و من از آن انرژی گرفته ام که کار را استفاده کنم ، خوب بوده.
· امیر حسین درباره تو چطور ؟
امیرحسین : درباره کار ما فرق دارد ، حمید در كار خودش متکلم وحده است ، در نهایت وقتی به آهنگ گوش می دهد ، خودش می تواند بر اساس دوست داشتن و نداشتن آن تصمیم بگیرد ، اما در کار ما عوامل زیادی در موفقیت یا شکست کار دخیل هستند.
حمید : بله ، در کار ما خودمان بلاخره به یک نتیجه واحد می رسیم ، اما سینما این طور نیست . عوامل زیادی دارد و اگر یکی از آن ها خوب نباشد ، ممکن است به کار ضربه بخورد. به نظر من بازیگران خیلی تعیین کننده نیستند .
· تا حالا پیش آمده برخلاف نظر هم کاری را انجام دهید ؟
حمید : من اصولا اگر بازخورد منفی بگیرم ، بالای 90 درصد کار را حذف می کنم. این اتفاق خیلی کم پیش می آید ، چون وقتی خودم احساس کاری خوب است ، اطرافیانم هم نظرشان مثبت است. وقتی هم که خودم دو دل هستم ، اطرافیانم هم دوستش ندارند . بلاخره موسیقی ساده تر است ، همه به موسیقی گوش می دهند و حداقل یک موسیقی خوب را می شناسند ، اما درباره کار امیر حسین تا کار جمع نشود ، نمی شود نظر داد.
· از هم انتقاد هم می کنید ؟
حمید : خیلی زیاد.
امیر حسین : آخ ، آخ ! مرتب.
· آخرین بار کی بود ؟
حمید : من به امیرحسین گفتم چند وقت اخیر خیلی کار طنز انجام دادی ، دیگر کار طنز انجام نده . گوش هم داد. در این فیلم آخرش ، "دختران حوا" نقشش کاملا متفاوت و منفی است.
امیر حسین : آخرین انتقاد من .... فکر کنم یک ماه و نیم ، دو ماه و نیم پیش بود . بعد از کنسرت کانادایش . حمید ترانه ای را تنظیم کرده بود و من توی باکس گوش دادم.به او گفتم تنظیمش مرا یاد ترانه خواننده دیگری می اندازد.حمید یک دفعه متوجه شد و قبول کرد.سریع هم تنظیم را عوض کرد.
حمید :خب ، در کار ما این زیاد پیش می آید.

· برخوردتان با هم بعد از این انتقادها چیست ؟ سر سنگین می شوید یا خیلی راحت قبول می کنید و می گذرید ؟
حمید : نه من که قهر می کنم و دو هفته ای سر و کله ام پیدا نمی شود!
· واقعا ؟
حمید : نه ، شوخی کردم.
امیرحسین : نه ، اصلا . من و حمید از روزی که با هم دوست شده ایم (می زند به تخته) فکر نکنم 5 دقیقه هم با هم قهر کرده باشیم.
حمید : سن و سالمان هم دیگر سن و سال قهر کردن نیست.
· چند سال است با هم دوست هستید ؟
حمید : 6 سال ، درست از زمان آلبوم اول من بود.
امیر حسین : حدود 5-6 سال ، وارد 7 سال می شویم .
· چطور شد ؟
امیر حسین : از طرف من بود . راستش من آلبوم اول حمید را خیلی دوست داشتم ، خیلی زیاد . البته بگویم سلیقه من و حمید در موسیقی خیلی شبیه به هم است . هر دوی ما از کودکی خواننده ای را دوست داشتیم و اصلا من به عشق او بازیگر شدم و حمید هم به عشق او خواننده . یک چیزی که من و حمید را به هم ربط می دهد این است که وقتی با هم درباره کار حرف می زنیم ، در مورد کار همدیگر تصویری در ذهن می سازیم که این تصویر ها یک جایی به هم می رسد . ما 6 سال است که با هم دوستیم ، اما در این 6 سال ، طول و مدت زمانش برای ما خیلی مهم نبوده مهم عرض این دوستی است که با هم داریم که خیلی بیش تر از این 6 سال است.... شاید 30 سال باشد.
· قبول دارید که یکی از دلایل مهم ادامه این دوستی این باشد که از نظر کاری در دو رشته مختلف کار می کنید و در کار رقابتی با هم ندارید . شبیه رفاقتی که مهران مدیری و علیرضا عصار دارند.
حمید : البته من اصلا آدم رفیق بازی نیستم . آشنا زیاد دارم ، اما رفقای نزدیکم به تعداد انگشتان یک دست هم نمی رسد. شاید یکی از دلایل ماندگاری رفاقت من و امیر حسین این حرف شما باشد ، اما به نظرم مهم ترین دلیل این است که امیرحسین خیلی پسر خوبی است . به شدت خوش ذات است . این باعث می شود شاید اگر در یک صنف دیگر هم بودیم ، باز هم همین رفاقت را داشتیم .
· ممکن است دو آدم کنار هم باشند و هرکدام هم آدم های خیلی خوبی باشند ، اما رفاقتی پیدا نکنند . همیشه یک چیزی برای رفاقت بین آدم ها اتفاق می افتد .این اتفاق برای شما چه بوده؟
امیر حسین : من روابط عمومی خیلی بالایی داردم . الان اگر وقت بگذارم تا 20 دقیقه دیگر با تمام آدم هایی که الان اینجا هستند ، دوست می شوم. سرکار هم همینطور هستم . معمولا کل عوامل گروه را می شناسم و با آنها ارتباط می گیرم ، اما با تمام اینها ، به شدت آدم تنهایی هستم. تنهایی به این معنا که من هم غصه های خودم را دارم ، دلم گاهی می گیرد و در آن لحظات وقتی نگاه می کنم ، می بینم تنها کسی که دلم می خواهد این حرف ها را به او بگویم حمید است . این به مرور پیش آمده. چون احساس می کنیم شنونده و محرم خوبی برای هم هستیم . تا به حال پیش نیامده من با این همه دوست و آشنایی که دارم درد و دل کنم ، اما در این سال های رفاقت با حمید راحت با او درد و دل می کنم.من یکی را پیدا کرده ام که راحت می توانم ازغمگین بودنم با او بگویم.
· این اعتماد از کجا آمده ؟
حمید : ساده است دیگر ، بلاخره بعد از یک مدت متوجه می شوی به چه کسی می توانی اعتماد کنی.
· این در مورد شما از این لحاظ عجیب است که خیلی اهل رفاقت و اعتماد کردن نیستید .
حمید : خب دلیلش این است که خیلی به کسی اعتماد نمی کنم و خیلی هم کسی را به حریم خصوصي ام وارد نمی کنم. به نظرم کسانی که از اصطلاحاتی مثل "نارفیق" و امثال آن استفاده می کنند ، کسانی هستند که خیلی اهل رفاقت هستند . من 35 سالم است و به تعداد انگشتان یک دست هم دوست نزدیک ندارم. این به خاطر این است که خیلی اجازه آدم ها به حریم خصوصی ام را نمی دهم و کمتر هم ضربه می خورم.
· شما به هم حسودی هم می کنید ، مثلا وقتی امیرحسین را به خاطر چهره آشناترش در خیابان بیشتر می شناسند و ازش امضا می گیرند – و این کاملا طبیعی است – یا برعکس وقتی حمید کنسرت دارد و حسابی تشویق می شود ؟
حمید :زمانی که من و امیر حسین با هم دوست شدیم ، امیر حسین خیلی شناخته شده نبود.2-3 کار کرده بود ، اما همه توقیف شده و دیده نشده بود.
امیرحسین : مخاطب عام من را نمی شناخت . در بین اهالی سینما من را نمی شناختند و می دانستند که در جشنواره ریو جایزه هم گرفته ام ، اما تماشگر من را نمی شناخت.
حمید : ان موقع من بیش از 50 کنسرت برگزار کرده بودم . اما همان روزها ، یک روز که اعصابش کمی خورد بود ، به او گفتم که تو سال دیگر همین موقع ، اوضاع و احوالت خیلی فرق می کند.یادته ؟
امیر حسین : آره
حمید : مدتی بعد ، سریال "شمس العماره" به او پیشنهاد شد و اوضاع کاملا عوض شد.امیرحسین مثل برادرم است . همان اندازه که از موفقیت برادرم خوشحال می شوم ، از موفقیت او هم خوشحال می شوم.اصلا دوست دارم همه بازیگرها شکست بخورند که امیرحسین دیده شود! من از موفقیت های او لذت می برم و زمان کنسرت هم امیرحسین همیشه ردیف اول می نشیند و همین حس را در چشم های او هم می بینم .
امیر حسین : زمانی که مردم همصدا ترانه های حمید را در کنسرت هایش می خوانند ، من روبه رویش نشسته ام و حمید چشمش به چشم من است و می بیند که چشم های من خیس است .... این حس را می گیرد.

· این همه شناخت و ارتباط حسی از کجا آمده ؟
امیرحسین : دیگر اصلا لازم نیست همدیگر را ببینیم ، ما کاملا حسی با یک مکالمه ساده تلفنی هم حال همدیگر را متوجه می شویم . من ديشب پیش مادرم بودم ، حمید زنگ زد و گفت امیرحسین نظرت چیست که من بروم آمریکا و برگردم بعد این مصاحبه را انجام دهیم ؟ فهمیدم میخواهد بپیچاند! گفتم شام خوردی ؟ گفت آره . گفتم پس اصلا آدنوزین دی فسفات نکن ، الکی فسفر حرام شود. فراموش کن که نیایی! گفت یعنی تو این گرانی اصلا انرژی خرج نکنم ؟ گفتم اصلا.
حمید : می خواستم مصاحبه را به بعد از سفرم به آمریکا موکول کنم.
امیر حسین : بحث ما پای تلفن اصلا به اینجا ها نرسید ، چشم های همدیگر را نمی دیدیم ، اما همین مکالمه کافی بود . یک مثال دیگر هم بود.
حمید : آبروی آدم را می بَرَد ، دیدید ؟
بگذار این را خودم تعریف کنم . من همیشه برای انتخاب لباس کنسرتم ، با امیر حسین و پسر عمویم رضا – که مدیر برنامه هایم هم هست – می روم خرید. خرید لباس را همیشه میگذارم جزو کارهای آخر.این بار گفتیم زودتر برویم.دو روز مانده به کنسرت قرار گذاشتیم . توی ماشین که نشستیم ، حسابی ترافیک بود . وسط راه من گفتم : بچه ها امروز چندشنبه است ؟ امیرحسین یکهو گفت : من می دانم چه می خواهد بگوید ، می خواهد بگوید امروز چهارشنبه است ، یک روز دیگر وقت داریم ، الان برگردیم خانه ، فردا بیاییم خرید ! سکوتی برقرار شد در ماشین و فهمیدم جای پیچاندن نیست.
امیر حسین : می دانستم دیگر . از لحن سوالش می فهمم. در ترافیک چمران بودیم . گفتم امروز باید این اتفاق بیفتد.
حمید : خطرناک است دیگر ، نه می توانیم به هم دروغ بگوییم و نه دیگری را بپیچانیم ، آدم خودش خجالت می کشد. یک بار ...
امیر حسین : بگذار این را من بگویم. من تئاتر داشتم ، 50 شب . حمید را می شناسم دیگر ، بلیتش را گذاشتم برای یک شب خاص. قبل از اجرا وسط تمرین به من زنگ زد. گفتم : الان می خوای بگویی نمی ایم . الان می خواهی بگویی به این دلیل ، به آن دلیل چندتا فایل بالا سر من باز کنی و نیایی...
حمید : بگذار ادامه اش را من بگویم . من آماده شدم ، دنبال رضا هم رفتم ، ولی دیر شده بود و نشد که برویم . من شرمنده ام
· امیرحسین ناراحت شدی ؟
آره چون چشم به راهش بودم .
· آن وقت از این دلخوری چطور گذشتی ؟
امیر حسین : متوجه شدم که یک اتفاقی افتاده ، اینها حاضر شدند ، یک مسیری هم آمدند ، اما چون من خودم گفته بودم که تئاتر شبیه کنسرت نیست و اگر دیر کنی ، درها را می بندند ، حمید به ساعتش نگاه کرده و دیده بود که نمی رسد و نیامده بودند. همین که فهمیدم تلاشش را کرده برایم کافی بود.
حمید : متوجه نیت خیرم شده بود.
امیرحسین : یکي از ویژگی مشترکمان هم همین است که هر دو خواب را خیلی دوست داریم . الان که شما زنگ زدید برای تایید کردن ساعت گفت و گو دیدید که خواب بودم . بعد حمید زنگ زد و گفت چه کنیم ؟ کلی غر زدم که من اصلا نمی دانم چه بپوشم و ، بیا نرویم ! اما این بار حمید بود که با یک جمله ختم بحث را اعلام کرد و الان ما اینجاییم.
· در این دوستی شما خانواده ها هم دخیل هستند ، رفت و آمد خانوادگی هم دارید ؟
حمید : رفت و آمد خانوادگی هم داریم ، اما بیشتر اوقات خودمان با خودمان وقت می گذرانیم.اصولا انسان های مجرد مآبی هستیم.
امیرحسین : یکی از ویژگی های مشترک من و حمید این است که ما خیلی خیلی خیلی سخت ، مسایل امنیتی حریم خانه مان را در اختیار آدم ها می گذاریم . من در سینما دوستان خیلی زیادی دارم ، اما به جز حمید ، یک با رامبد جوان به خانه من آمده.مطمئنم درباره این سوال حمید هم با همین تعداد "خیلی" که من گفتم جواب شما را می دهد. این حریم خصوصی خیلی خیلی مهم است. چون امن ترین جای دنیاست برای ما.از طرف دیگر وقتی با خانواده هستیم در معاشرت با هم ، انگار هر دو کمی منقبض هستیم.وقتی با هم در استودیو هستیم ، خیلی راحت تریم و می توانیم راحت حرف بزنیم و بخندیم.
حمید : دقیقا ، من فکر می کنم رفیق بازی و معاشرت ، برای کسانی که خانواده دارند و متاهل هستند ، خیلی باید با دقت و گلچین شده باشد . چون ممکن است مشکلاتی پیش بیاید که همه چیز را سخت کند.
امیر حسین : همیشه در زندگی این جور است که آدم غریبه ای که در خیابان است که ضربه نمی خورد ، چون حواست درباره این آدم ها جمع است . و سپرت را زمین نمی گذاری. اما ضربه را از کسی می خوری که به او اطمینان بیش تری داری و گاردت را برایش باز کرده ای.آدم هایی ک می گویند از رفیق خیلی ضربه خورده اند ، دلیلش این است که هیچ وقت به این حریم احترام نگذاشته اند و اجازه داده اند که هرکسی وارد زندگی شان شود.ما این طور نیستیم.
· حالا این رفاقت حد و مرز هم دارد یا نه ؟ خط قرمز دارد یا نه ؟
حمید : امیر حسین مثل برادرم است ، مثل برادرم همیشه پشت من بوده و اصلا به این چیزها فکر نمی کنیم. ما اغلب از مسایل زندگی هم مطلع هستیم ، از مسایلی که حتی ممکن است خانواده مان هم خبر نداشته باشند.
· طبعا دوستی ها از ابتدا به این شکل نیستند. به خصوص در مورد شما که تا این حد دیر با کسی می جوشید. آن اتفاقی که باعث شد بفهمید رفیق زندگی تان را پیدا کرده اید چه بود ؟
حمید : اتفاقا ما از جلسه دوم که همدیگر را دیدیم ، این دوستی همین بود که الان است . من وقتی امیر حسین را دیدم ، متوجه شدم که چقدر با او به من خوش می گذرد ، از نظر حسی و برقراری ارتباط می گویم.اصولا هم همینطوری هستم ، وقتی وارد یک جمع می شوم ، حسم نسبت به آدم ها میزان رابطه ام را مشخص می کند.مثلا همین دو روز پیش به همسرم گفتم : من از اولین باری که تو را دیدم تا امروز، میزان شناختم ، شاید 2 درصد بیش تر از امروز شده باشد ، یعنی بعد از 3 سال ، همان شناختی را دارم که روز اول دیدمش و فهمیدم که می خواهم با او ازدواج کنم.
امیر حسین : زمانی که ما همدیگر را برای اولین بار دیدیم ، جلسه شلوغی بود. خیلی ها بودند ، رامبد جوان ، حامد بهداد ، نیما شاهرخ شاهی و خیلی های دیگر ، من هم شبیه حمیدم. اسکن می کنم و وقتی از کسی انرژی مثبت نگیرم ، نمی توانم حتی با او کار کنم. ما از اول هم همان جایی ایستادیم که الان ایستاده ایم .
· وقت سفر هم این ارتباط حفظ می شود ؟
حمید : ببین ما ارتباط مداوم روزانه نداریم ، یعنی به این شکل نیست که صبح که از خواب بیدار می شویم ، زنگ بزنیم حال همدیگر را بپرسیم ! گاهی ممکن است چند ماه هم با هم حرف نزنیم ، اما از حال هم خبر داریم. الان هم که گرفتاری های امیر حسین خیلی زیاد شده ، ممکن است یک ماه و نیم سرکار باشد ، اما کارش که تمام شود ، خودش زنگ می زند.
·
· جنس رفاقت یک سلبریتی و چهره شناخته شده با یک سلبریتی دیگر چه تفاوتی نسبت به رفاقت با بقیه آدم ها دارد ؟
امیر حسین : به نظر من مهم ترین چیز همان آدم بودن است ، سلبریتی و غیر سلبریتی هم ندارد.من یک سلبریتی هستم . اما در زندگی واقعی ، من هم یک انسان معمولی هستم که به دوستی احتیاج دارم که بتوانم به او تکیه کنم.خیلی وقت ها شده است که می آیند پیش یکی از ما از آن یکی بد می گویند ، اما ما خیال مان جمع است . خیلی وقت ها از این حرف ها گذشته ایم ، حتی به این زیر آب زنی ها می خندیم . از یک جایی به بعد هم دیگر متوجه شده اند و کاری به کارمان ندارند.زمانی که ما با هم دست دوستی دادیم ، حمید یکی از پرفروش ترین آلبوم های بعد از انقلاب را منتشر کرده بود ، اما تماشاگر عام اصلا من را نمی شناخت . اگر ما از اول بر اساس سلبریتی بودن با هم قرار می گذاشتیم ، این رفاقت این گونه نمی شد . راستش این است که ما اصلا اینقدر چرک و سطحی به این رفاقت نگاه نکرده ایم. ما برای خودمان با هم دوست شدیم.این آرامش هم تا الان هست و امیدوارم تا آخر عمرمان هم قطع نشود.
نويسنده : سروين
نظرات شما عزیزان: